|
کلنجار با این تن لعنتی..
|
نمی توانم
نمی توانم سر به زیر آب فرو برده و
منتظر بمانم...
آرزو هایم چقدر غیرممکن شده اند
می دانم
می دانم همیشه آنسان که می خواهی
فراهمت نمی شود..
اما با این همه رویای دوری نیست!
یا من ساده اندیشانه لجبازم
یا این مدار
به گردش هیچ زمانی هموار نیست...