تبليغاتX
روزمرگی
کلنجار با این تن لعنتی..
 

مخمر

 

بچش مرا!
شالوده ی طعم تلخ درد

ببین مرا!
حسرتی خشکیده در دیده گان
حسرتی به زلالی ی شبنم چشمانت!

سیب تیپا خورده به هوایی را می ماند
که زمین را
دهن کجی ی کودکانه ای می کند
می داند
می داند پس از چرخشی چند به خاک می افتد
لیکن فریاد بر می دارد:
گویا خورشید هم گرد مداری معطل است!


بخوان مرا!
لطف مخمری ظریف که ذهن را ز تاب هر مداری رهانیده است!

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 22:59  توسط ا-تلخ کام  |