از آسمان باید بیاید!
او را دوست دارم...
نه از آن روی که در چرخه ای ظریف
با حضور خدایان خوب و با وسواس بسیار
حضور می یابد
برای هر حیات!
از آن روی:
که بی چتر زیر آن روم
تا شکوفه ای در خیالم بروید
ببالد
پروانه ای به گرد آن به پرواز در آید
بال بگشاید
و نسیمی به ذوق
شوریدگی آنها بوزد،
خیالم سبز شود و طاقت تحمل دنیا را صبور شوم و
زین سان
برهوتی ز آن شکوفه و پروانه و نسیم
ماوایی باشد برای زیستن رویاها:
..
چرا در این شهر این همه وقت
باران نمی بارد!
این همه دریا ، این همه آفتاب
چرا حتی نمی هم بر این خیال خشک نمی بارد؟
گویا همه ی خدایان خفته اند!
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 14:20 توسط ا-تلخ کام
|