|
کلنجار با این تن لعنتی..
|
بگو هر چه میخواهند بگویند ،
تنها از حقیقت ما و نوشته های روی امواج
چیزی نگویند!
از آنچه بر ما رفته کسی چیزی نمی داند.
برایم سرود و بوسه ای
از همین امروز و همین دوست بیار
نصیحت و تمام اندیشه های خوب
که بوی چرم و کاه می دهند،
باشد برای آنها
بگذار اگر خواستم ،
خودم ،
خودم با همین دستهای استخوان پوک
پنجره ام را بگشایم ،
تنها بگذار اگر خواستم
خودم به وسعت این همه زیبایی بنگرم و رشک ببرم!
تو برایم از هیچ چیز خوب سخن مگو...