|
کلنجار با این تن لعنتی..
|
کسی چه می داند
چه مایه نقش زخم را بر پیکرم می ستایم!
آرزوی شور انگیز ترین حماسه را - جنگ با سرنوشت و طبیعتت –
هماره در سر می پرورانم
"تا به آنچه خواهان من است دست یازم"
تن خالی از نشان من
تشنه ی تقدس زخم های عشق و
زخمه های عمیق پیکار با زندگیست!
برا و به قصدم شمشیر بر گیر..