|
کلنجار با این تن لعنتی..
|
نه پوستمان به کارآید و نه قوه ی محرکمان
مغزها مان
سراچه ی چندشناک کرم سان هاست
قلب هامان
سراسر نفرت و دلتنگی ست
کلاممان
خالی از واژگان محبت و اندیشه هامان
اندیشه هامان ... هان..
اندیشه هامان ، اندیشه هامان
...
[ ]
بگذریم!
با خود این همه تعارف
جایز نیست:
لغزش برنده ی فلز
بر شریان بی دلیل
تنها غنیمت
این
بودن بی جسارت است!