|
کلنجار با این تن لعنتی..
|

آدمی گاهی چون
گربه ای خواهد بود:
آنگاه که در بماند از به کف آوردن طعمه
پس از جستنی طولانی
که پس آن - شاید به ناچار - در پی هرزه گری ای خواهد رفت
تا مگر تو
به لاشه ای
امید عشوه گری هایش را نور به پاشی..
***
در ارتباط بودن
شاید به فطرت ،
گرد هم آمدن
با دگران به زنده گی نشستن
دادن و باز ستادن
این ساده ترین تمایلات والای آدمی
که فزونی ی تحقیر آمیزیست به جنگل
خاموشی ی سجایای اخلاقی ست و ژرفای روشن خویشتن خواهی..
در تاریکی ی و در تنهایی
دیگر خواهی را خواهم آموخت
زین پس خودم
تنها کسم خواهد شد...