تبليغاتX
روزمرگی - خویش
کلنجار با این تن لعنتی..

عشوه

 

آدمی گاهی چون

گربه ای خواهد بود:

آنگاه که در بماند از به کف آوردن طعمه

پس از جستنی طولانی

که پس آن - شاید به ناچار - در پی هرزه گری ای خواهد رفت

تا مگر تو

به لاشه ای

امید عشوه گری هایش را نور به پاشی..

 

***

در ارتباط بودن

شاید به فطرت ،

گرد هم آمدن

با دگران به زنده گی نشستن

دادن و باز ستادن

این ساده ترین تمایلات والای آدمی

که فزونی ی تحقیر آمیزیست به جنگل

خاموشی ی سجایای اخلاقی ست و ژرفای روشن خویشتن خواهی..

 

در تاریکی ی و در تنهایی

دیگر خواهی را خواهم آموخت

زین پس خودم

تنها کسم خواهد شد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 19:9  توسط ا-تلخ کام  |